Nab Editorial

Nab Editorial

ورود زودهنگام به نمادهای انتزاعی ریاضی برای کودکی که هنوز مفهوم عینی مقدار و موقعیت را لمس نکرده، زمینه‌ساز سردرگمی و اضطراب تحصیلی است؛ زیرا مغز برای شکل‌دهی به «خط عددی ذهنی» و درک درست روابط ریاضی، ابتدا به ابزار زبان فضایی و زمانی نیاز دارد. والدینی که می‌گویند «هنوز نمی‌دونه قبل و بعد یعنی چی، چطور جمع و تفریق را بفهمه؟»، به‌درستی بر اهمیت پیش‌نیازهای شناختی دست گذاشته‌اند. واژه‌هایی مانند «کم و زیاد، بالا و پایین، قبل و بعد، زیر و رو» مفاهیمی صرفاً زبانی نیستند، بلکه داربست‌های حسی-حرکتی پایه‌ای هستند که به کودک کمک می‌کنند تا روابط میان مقادیر، تسلسل ترتیبی اعداد و جهت‌یابی مکانی را درک کند. در مداخلات توان‌بخشی اختلال ریاضی و آموزش صحیح «تجسم انتزاعی»، این واژه‌ها ابتدا در دل موقعیت‌های عینی و بازی‌های روزمره خانه—مانند چیدن اسباب‌بازی‌ها قبل یا بعد از یکدیگر، مقایسه کمتر و بیشتر بودن خوراکی‌ها، یا حرکت بالا و پایین روی پله‌ها—درونی می‌شوند تا پیش از مواجهه با نمادهای انتزاعی روی برگه، ساختار ذهنی مقدار در مغز تثبیت شده و بستر لازم برای پردازش خودکار اعداد فراهم گردد.

رصد ریشه‌های عصب‌شناختی در دیس‌گرافی و دیسلکسیا این نوسانِ کلافه‌کننده که کودک کلمه‌ای را امروز درست می‌نویسد و فردا همان را اشتباه ثبت می‌کند، حاصل کم‌دقتی یا تنبلی نیست، بلکه ریشه در چالش‌های عصب‌شناختی نارساخوانی (دیسلکسیا) و دیس‌گرافی (اختلال دست‌نویسی) دارد. در مغز این کودکان، پیوند میان «صدا» (واج)، «تصویر حرف» (نگاره) و «حرکت دست» هنوز به مرحله «خودکاری» نرسیده است؛ به همین دلیل، پردازش مکانیکی نوشتن و نگهداری فرم درست کلمه، بار شناختی بسیار سنگینی به حافظه کاری کودک وارد می‌کند. وقتی تمرکز کودک تماماً صرف گرفتن مداد، کنترل خطوط و شکل‌دهی فیزیکی حروف می‌شود، ظرفیت حافظه کاری او لبریز شده و در بازیابی درست املای واژه—حتی اگر بارها آن را تمرین کرده باشد—دچار لغزش می‌شود.برای حل این نوسان، ابزار فیزیکی نوشتن (مداد) مدتی از فرایند یادگیری املا تفکیک می‌شود؛ به‌طوری که با به‌کارگیری تمرین‌های دیداری، شنیداری و لمسی نظیر ساخت کلمات با کارت‌های حروفی، نوشتن در هوا یا روش‌های حرکتی، مسیرهای عصبی در مغز تقویت شده و بازیابی واژه‌ها به‌تدریج تثبیت می‌گردد.

هنگامی که والدین می‌گویند «امروز مطلب رو یاد می‌گیره اما فردا همه‌چیزو رو فراموش می‌کنه»، این وضعیت حاصل کمبود هوش یا کم‌کاری کودک نیست، بلکه به ضعف در حافظه کاری و پردازش ذهن کودکان دارای نقص توجه یا اختلال یادگیری مربوط می‌شود که روش‌های سنتی تکرار مکانیکی و حفظ‌کردن را بی‌اثر می‌سازد. برای تثبیت واقعی اطلاعات در حافظه بلندمدت، پیش از هر چیز باید از آموزش صریح و چندحسی استفاده کرد تا مفاهیم درسی به‌طور هم‌زمان از طریق دیداری، شنیداری و لمسی-حرکتی (مانند کار با ابزارهای ملموس، کارت‌ها و تمرینات حس‌حرکتی) در مغز کدگذاری شوند. همچنین، به‌جای نشستن‌های طولانی و کلافه‌کننده پشت میز مشق، اجرای مرورهای بسیار کوتاه و روزانه به مدت ۵ تا ۱۰ دقیقه به‌صورت منظم، مانع از خستگی ذهنی شده و ماندگاری مطالب را در حافظه بلندمدت چند برابر می‌کند. در نهایت، وارد کردن کودک به فرآیند یادگیری فعال از طریق تکنیک بازگو کردن—یعنی اینکه از او بخواهیم مفهوم درسی را با زبان خودش به ما «توضیح دهد تا یاد بگیرد»—سطح درک فراشناختی او را عمیق‌تر کرده و با تبدیل یادگیری غیرفعال به پویایی ذهنی، تثبیت پایدار و بدون استرس مطالب را تضمین می‌نماید.

 وقتی کودکی هنگام حل مسائل ریاضی با وجود تلاش زیاد، اعداد و مراحل محاسبه را فراموش می‌کند، جملاتی مانند «اصلاً عدد در ذهنش نمی‌مونه» نشان‌دهنده فشار سنگینی است که مفاهیم انتزاعی بر حافظه کاری محدود او وارد می‌کنند.بکارگیری ابزارهای ملموس دست‌ورزی مانند چیدن مهره‌ها و بلوک‌های عددی در کنار نشانه‌های دیداری مثل محور اعداد، نقش یک تکیه‌گاه بیرونی را برای ذهن کودک ایفا می‌کند. بر اساس تسلسل علمی «مجسم، تصویری و انتزاعی» (CRA)، درگیر کردن هم‌زمان حواس لمسی و دیداری به کودک اجازه می‌دهد پیش از مواجهه با نمادها و فرمول‌های خشک، مقدار و مفهوم عدد را با دست‌های خود لمس کند و در ذهن مجسم سازد؛ فرآیندی چندحسی که بار شناختی حافظه کاری را به‌شدت کاهش داده و مسیر حرکت از دست‌ورزی‌های اولیه به سمت محاسبات ذهنی و مستقل را هموار و بی‌استرس می‌سازد.

در مدیریت و درمان بیش‌فعالی و نقص توجه (ADHD)، دارودرمانی و آموزش‌های رفتاری دو بال مکمل یکدیگر محسوب می‌شوند؛ چراکه «دارو تمرکز می‌آورد، اما آموزش مهارت یادگیری را یاد می‌دهد». دارو درمانی با تنظیم پیام‌رسان‌های عصبی در مغز، زمینه زیست‌شناختی لازم را برای مهار تکانشگری و پایدار شدن توجه فراهم می‌سازد، در حالی که مداخلات چندوجهی و توان‌بخشی آموزشی از طریق روش‌های صحیح و ساختاریافته، راهبردهای شناختی، مدیریت زمان، خودتنظیمی و مهارت‌های تحصیلی را به کودک می‌آموزند. اتکای محض به یکی از این دو روش روند درمان را ناقص می‌گذارد؛ زیرا کودکی که تکانشگری‌اش کنترل نشده توان دریافت تمرین‌های آموزشی را ندارد و کودکی که تنها دارو مصرف می‌کند، بدون آموزش مهارتی به خودکارآمدی دست نمی‌یابد. در مقابل، تلفیق هوشمندانه دارودرمانی و مداخلات رفتاری-آموزشی بر اساس راهنماهای بالینی و توان‌بخشی، با کاهش فشار عصبی و ایجاد موفقیت‌های گام‌به‌گام، پیشرفت تحصیلی کودک را تثبیت کرده و مسیر حرکت از مهار تکانشگری تا یادگیری مستقل و پایدار را هموار می‌سازد.

 وقتی برای نخستین‌بار درباره اختلال یادگیری فرزندتان با معلم گفتگو می‌کنید، کلید موفقیت در این است که به‌جای انباشتن اصطلاحات پیچیده یا تمرکزِ محض بر دشواری‌ها، تصویری جامع و متوازن از نقاط قوت، علایق و چالش‌های واقعی کودک ارائه دهید؛ چراکه تجربه‌های خانوادگی نشان می‌دهد «معلمش باید بدونه او با چه روشی بهتر می‌فهمه» تا بتواند کلاس را برای او متناسب‌سازی کند. تبادل اطلاعات ارزیابی و اشتراک‌گذاری راهکارهای موفق خانگی—مانند نحوه خرد کردن تکالیف، زمان‌بندی‌های کوتاه یا به‌کارگیری ابزارهای دیداری—نخستین گام برای دستیابی به یک برنامه حمایتی مشترک میان خانه و مدرسه است. وقتی والدین با روحیه‌ای تعاملی، مشاهده‌های دقیق خود را به زبان ساده بیان کرده و از معلم می‌خواهند انطباق‌های منطقی و کوچکی مثل زمان بیشتر در آزمون‌ها یا کاهش حجم تکالیف مکتوب را در کلاس اجرا کند، یک گفت‌وگوی ساده به همکاری پایداری تبدیل می‌شود که در آن، معلم و خانواده هم‌مسیر شده و بستر امنی را برای پیشرفت تحصیلی و حفظ عزت‌نفس کودک فراهم می‌سازند.

هنگامی که کودکی کلمات را اشتباه می‌خواند، حروفی را جا می‌اندازد یا یک واژه ساده را در یک صفحه به چند شکل متفاوت ادا می‌کند، این رفتار نباید به حساب کم‌دقتی، تنبلی یا کمبود هوش گذاشته شود؛ بلکه با چالش عصب‌شناختی «نارساخوانی» (دیسلکسیا) روبرو هستیم. در مغز کودک مبتلا به نارساخوانی، فرآیند پردازش آواشناختی، رمزگشایی و برقراری پیوند پایدار میان «صدا» (واج) و «تصویر حرف» (نگاره) با دشواری صورت می‌گیرد؛ به همین دلیل کلمه‌ای که یک‌بار درست خوانده شده، چند سطر پایین‌تر برای ذهن او کاملاً ناآشنا به نظر می‌رسد.  نارساخوانی ناتوانیِ درمان‌ناپذیر تلقی نمی‌شود، بلکه با به‌کارگیری روش‌های آموزش صریح و چندحسی—که به‌طور هم‌زمان حواس دیداری، شنیداری و حس‌حرکتی را برای پیوند صدا و تصویر حرف درگیر می‌سازند، می‌توان مهارت آگاهی واج‌شناختی و روان‌خوانی کودک را به‌صورت تدریجی بازسازی کرد و اشتیاق به یادگیری و اعتمادبه‌نفس را به او بازگرداند.

از آنجا که کودکان مبتلا به بیش‌فعالی در نگهداری ذهنی برنامه‌ها و تنظیم داخلی رفتار با چالش روبه‌رو هستند، تکیه بر یادآوری‌های ذهنی معمولاً به فراموشی وسایل، آشفتگی در برنامه و رها کردن نیمه‌کاره کارها می‌انجامد. در چارچوب کاربست‌های پرکاربرد آموزشی و مداخلات رفتاری، محیط ساختارمند و نشانه‌های دیداری به عنوان یک «حافظه اجرایی بیرونی» عمل می‌کنند تا بار شناختی سنگین را از روی دوش حافظه کاری کودک بردارند. استفاده از جدول‌های زمان‌بندی تصویری، برچسب‌گذاری شفاف وسایل و به‌کارگیری تایمرهای بصری به کودک کمک می‌کند تا به‌جای سردرگمی، مسیر گام‌به‌گام فعالیت‌ها را به‌صورت ملموس ببیند و پیش ببرد. این ابزارهای دیداری با ایجاد روال‌های پیش‌بینی‌پذیر، نیاز به تذکرهای تکراری و کلافه‌کننده اطرافیان را کاهش داده و حس استقلال، آرامش هیجانی و تمرکز پایدار را در زندگی روزمره کودک تقویت می‌کنند.

کارکردهای اجرایی مجموعه‌ای از مهارت‌های شناختی پیچیده از جمله حافظه کاری، بازداری پاسخ و انعطاف‌پذیری ذهنی هستند که نقش اتاق فرمان یا سیستم مدیریت مغز را ایفا می‌کنند و توانایی برنامه‌ریزی، تمرکز و خودتنظیمی را به کودک می‌دهند. هنگامی که کودکی در برنامه‌ریزی تکالیف، سازمان‌دهی وسایل یا مهار رفتارهای تکانه‌ای خود دچار چالش می‌شود، نباید این وضعیت را به کم‌هوشی یا تنبلی نسبت داد؛ زیرا این رفتارهای آشفته غالباً ناشی از ضعف در همین سامانه فرماندهی مغز است. برای نمونه، مادری که می‌گوید «چند بار بهش یه کاری رو‌ می‌گم ولی وسط راه همه چی رو فراموش می‌کنه»، در واقع با ضعف حافظه کاری فرزندش روبه‌رو است که امکان نگهداری و پردازش هم‌زمان اطلاعات را از او می‌گیرد. تقویت این کارکردها نه از طریق تذکرهای مداوم و فشار کلامی، بلکه با ساختاردهی محیطی، خرد کردن فعالیت‌ها به گام‌های کوچک، به‌کارگیری نشانه‌های دیداری و آموزش صحیح راهبردهای خودتنظیمی محقق می‌شود تا بار شناختی سنگین از روی ذهن کودک برداشته شده و امکان مدیریت رفتار برای او فراهم گردد.

وقتی کودکی مدت‌ها پشت میز می‌نشیند اما مشق‌هایش نیمه‌کاره می‌ماند، عباراتی مانند: «نیم‌ساعت پشت میز می‌شینه ولی دو خط هم نمی‌نویسه»؛ «به سختی مشق می‌نویسه» معمولاً ناشی از یک سوءتعبیر است؛ چراکه این رفتار ریشه در تنبلی یا لجبازی ندارد، بلکه حاصل هم‌زمانی خستگی ذهنی، چالش در خودتنظیمی و خستگی فیزیکی دست است. مواجهه ناگهانی با یک برگه پر از تکلیف، ظرفیت محدود حافظه کاری کودک را قفل کرده و حس غرق‌شدگی ایجاد می‌کند؛ در حالی که فشار زیاد مداد و ضعف در عضلات ظریف دست نیز توان حرکتی او را به‌سرعت مستهلک می‌سازد. نجات کودک از این کلافگی در گرو خرد کردن تکالیف (Chunking) به بخش‌های بسیار کوچک و زمان‌بندی‌های کوتاه است؛ روشی که با سبک کردن بار شناختی و ایجاد احساس موفقیت‌های گام‌به‌گام، مانع از سررفتن حوصله و خستگی مفرط شده و انگیزه کودک را تا پایان کار زنده نگه می‌دارد.

اگرچه اضطراب ریاضی و اختلال یادگیری ریاضی هر دو مانع پیشرفت تحصیلی کودک می‌شوند، اما ماهیت و منشأ متفاوتی دارند. اضطراب ریاضی یک واکنش هیجانی ناشی از ترس، فشار محیطی یا تجربیات منفی است که ظرفیت پردازش ذهن را حین کار با اعداد قفل می‌کند، در حالی که درک پایه کودک از مفاهیم عددی ممکن است سالم باشد. در مقابل، دیس‌کالکولی یک اختلال رشدی-عصبی در پردازش اولیه عددی، درک مقادیر و روابط بین آن‌ها است؛ به‌طوری که کودک حتی در فضایی کاملاً صمیمی و بدون استرس نیز در درک مفاهیمی مثل عدد یا مقایسه مقادیر دچار چالش جدی می‌شود. تشخیص این تفاوت از طریق ارزیابی تخصصی اهمیت فراوانی دارد، زیرا مسیر مداخله برای یکی نیازمند ایمن‌سازی فضای هیجانی و برای دیگری مستلزم آموزش صریح، گام‌به‌گام و چندحسی است.

شمارش با انگشتان دست در مراحل اولیه رشد، نه تنها نشانه ضعف نیست، بلکه یک پل شناختی کاملاً طبیعی و ضروری برای درک مفاهیم پایه‌ای عدد و حساب محسوب می‌شود. کودک با کمک انگشتان، مفهوم ملموس مقادیر را لمس می‌کند و به‌تدریج آماده انتقال به محاسبات ذهنی و انتزاعی می‌شود. اما زمان تفاوت را ایجاد می‌کند؛ اگر با وجود آموزش‌های مداوم، کودکی در سنین بالاتر همچنان برای ساده‌ترین محاسبات تک‌رقمی کاملاً وابسته به انگشتانش باقی بماند، نتواند تصویر ذهنی از مقادیر بسازد یا در درک روابط عددی دچار چالش جدی باشد، ممکن است با دشواری‌های عمیق‌تری در پردازش عددی یا اختلال ریاضی روبرو باشد. «این بچه هنوز برای دو بعلاوه سه دستش را بالا می‌آورد» جمله‌ای است که گاهی از زبان والدین نگران می‌شنویم، اما راهکار در این موقعیت، سرزنش یا اجبار به حذف ناگهانی انگشتان نیست، بلکه ارزیابی تخصصی و استفاده از مداخلات چندحسی و آموزش صحیح است تا مسیر انتقال از مرحله مجسم به انتزاعی به شکل درستی بازسازی شود.

وقتی کودکی با چالش‌های تمرکز یا یادگیری در برابر یک برگه پر از تکلیف یا یک مسئله چندمرحله‌ای قرار می‌گیرد، حجم بالای اطلاعات ورودی فشار سنگینی به حافظه کاری او وارد می‌کند و کودک خیلی سریع با گفتن «اصلاً حوصله‌اش را ندارم» دست از کار می‌کشد. در راهنماهای تخصصی آموزش ویژه و مداخلات شناختی، راهبرد خرد کردن تکالیف یا همان بخش‌بندی ، با تقسیم یک فعالیت بزرگ به گام‌های کوچک و مستقل، این بار شناختی سنگین را از روی دوش ذهن کودک برمی‌دارد. وقتی کودک به‌جای روبه‌رو شدن با حجم زیادی از دستورالعمل‌ها، فقط با یک بخش کوتاه سرکار دارد، احساس تسلط بیشتری می‌کند؛ در نتیجه، اتمام هر گام کوچک همراه با بازخورد مثبت فوری، انگیزه و توجه پایدار او را تا پایان تکلیف زنده نگه می‌دارد و از بروز خستگی مفرط و سرخوردگی هیجانی جلوگیری می‌کند.

خیلی از والدین وقتی می‌بینند فرزندشان هنگام مشق نوشتن مداد را کنار می‌گذارد یا پس از چند سطر ابراز درماندگی می‌کند، ممکن است تصور کنند کودک بی‌حوصله است یا «اگر بخواهد می‌تواند و فقط خسته شده است». مرز باریک میان خستگی معمولی و دشواری ناشی از اختلال یادگیری در پایداری و الگوی تکرار آن نهفته است؛ خستگی روزمره با استراحت، تغذیه یا کوتاه کردن زمان تکلیف برطرف می‌شود و کودک در روزهایی که سرحال است عملکرد مناسبی نشان می‌دهد، اما در اختلالاتی مانند دیس‌گرافی یا اختلال یادگیری خاص، حتی در روزهای خوب و پرانرژی هم فرایند مکانیکی نوشتن یا درک مفاهیم پایه برای کودک چنان توان‌فرساست که تمام ظرفیت شناختی او صرف همان عمل فیزیکی یا محاسباتی ساده می‌شود. وقتی کودک با مدادگیری نامناسب، فشار بیش از حد بر کاغذ، خستگی سریع دست یا ناتوانی در پیاده‌سازی افکار روی برگه روبه‌رو است، خستگی جسمی و روانی او معلول فشار مضاعف مغزی است، نه علت آن؛ بنابراین اگر تکرار تمرین نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه به کلافگی و کشمکش هرشبه تبدیل می‌شود، به‌جای اصرار بر ادامه مشق‌نویسی، باید فرایندهای یادگیری و مهارت‌های حرکتی کودک دقیق‌تر بررسی شوند.

حافظه فعال یکی از حیاتی‌ترین عملکردهای شناختی مغز است که پایه‌ی بسیاری از مهارت‌های فکری، تحصیلی و حتی رفتاری کودک را شکل می‌دهد. برخلاف حافظه بلندمدت که اطلاعات را ذخیره می‌کند، حافظه فعال  اطلاعاتی را نگه‌داری می‌کند که «در لحظه» به آن  نیاز داریم—برای فکر کردن، تصمیم گرفتن یا حل مسئله. برای مثال، وقتی کودک باید یک مسئله‌ی ریاضی چندمرحله‌ای را حل کند باید هم اعداد را در ذهنش نگه دارد، هم فرآیند جمع و تفریق را مدیریت کند و هم ترتیب مراحل را حفظ کند. و همه‌ی این‌ مراحل  با حافظه فعال انجام می‌شود. کودکانی که حافظه فعال ضعیف‌تری دارند،در حل مسائل چندمرحله‌ای، مشکل بیشتری نشان می دهند. در درک مطلب، مخصوصاً متن‌های بلند یا پیچیده، به سختی ارتباط بین جملات را درک می‌کنند. در کلاس درس، ممکن است  وقتی معلم دو دستور پشت سر هم می‌دهد، فقط یکی را انجام بدهند و بقیه را فراموش کنند. اما حافظه فعال یک ظرفیت ثابت نیست. قابل تمرین، توسعه و تقویت است. سه تمرین ساده برای تقویت حافظه فعال در خانه: "بازی معکوس": چند کلمه یا عدد به کودک بگویید و از او بخواهید  کلمات را به ترتیب و  برعکس تکرار کند. "دستور چندمرحله‌ای": به‌جای یک دستور ساده، سه کار پشت سر هم  بگویید (مثلاً: «کتابتو بذار تو کیف، چراغو خاموش کن و بیا تو اتاق.»). بازی‌های نوبتی و استراتژیک: مثل دومینو، شطرنج ساده یا بازی‌های حافظه تصویری که کودک را وادار به نگه‌داشتن اطلاعات ذهنی می‌کنند .تمرین‌های منظم حافظه فعال، در کنار کاهش اضطراب کودک، بهبود قابل‌توجهی در توانایی حل مسئله، تمرکز، و یادگیری ایجاد می‌کنند.

فعال‌سازی سیستم مغزی چندحسی: وقتی کودک از دست‌ها برای لمس، چیدن، ساختن یا نوشتن استفاده می‌کند، مغز او هم‌زمان چندین ورودی حسی (بینایی، لامسه، حرکات ظریف) را پردازش می‌کند. این روند باعث درگیری عمیق‌تر مغز در فرآیند یادگیری می‌شود و به شکل‌گیری حافظه بلندمدت کمک می‌کند. تقویت عملکرد لوب پیش‌پیشانی: فعالیت‌های دست‌ورزی مانند نوشتن، شمارش با انگشتان، چیدن اشیاء باعث فعال‌سازی ناحیه پیش‌پیشانی مغز می‌شود؛ این ناحیه با برنامه‌ریزی، تمرکز، حل مسأله و تفکر منطقی ارتباط دارد. نقش انگشتان در فهم مفاهیم عددی: مهارت «شناخت انگشتان» یک شاخص علمی است که در تحقیقات به‌عنوان پیش‌بینی‌کننده اصلی توانایی کودک در ریاضی شناخته میشود . مغز ما مفاهیم را در پیوند با حرکت‌ها و تجربه‌های بدنی یاد می‌گیرد.: برای کودکان، کار با دست یعنی وارد شدن مستقیم به میدان یادگیری ، کودکی که اعداد را با مهره یا چوبک لمس و شمارش می‌کند، بهتر از کودکی است که فقط آن‌ها را می‌بیند یا می‌شنود هماهنگی حرکتی ظریف و نوشتار عددی: برای کودکان ۵ تا ۹ سال، نوشتن عددها، ترسیم اشکال هندسی و حل مسأله‌های نوشتاری نیازمند هماهنگی دست و چشم است. ضعف در این مهارت‌ها باعث مشکلات در درک مفاهیم عددی می‌شود.

دانش آموزی که حافظه فعال شنیداری ضعیفی دارد، در دیکته و جمله سازی و بیان آنچه شنیده یا درک مطلب و بازگو کردن و در نتیجه در دروس دیکته و خواندن دچار مشکلاتی خواهد بود. برای تقویت حافظه فعال شنیداری دانش آموزان می توانید از روش های زیر استفاده کنید: جمله ای بگویید تا بعد از شما دانش آموز آن را تکرار کند. جمله ای بگویید و بخواهید دانش آموز ابتدا تا ۱۰ بشمارد(بعدها عدد را بالاتر ببرید.مثلا تا ۲۰ یا ۳۰ بشمارد) و سپس ان جمله را تکرار کند. جمله ای بگویید تا دانش آموز فقط کلمه اول آن را بگوید. جمله ای بگویید تا دانش آموز فقط کلمه آخر آن را بگوید. جمله ای سه کلمه ای بگویید تا دانش آموز فقط کلمه وسط آن را بگوید. کلمه ای بگویید تا دانش آموز صدای اول و در نوبت بعدی صدای آخر آن کلمه و بعد هم صدای اول و هم‌ صدای آخر آن کلمه را بگوید. کلماتی را بگویید و از او بپرسید که کلمه چندنقطه داشت. برای تقویت پردازش ذهن او ، از دانش آموز بخواهید کلمه ای بگوید که یک نقطه دارد کلمه ای بگو که دو نقطه داشته باشد و نوبت های بعدی کلمات یا تعداد نقطه ها را بیشتر کنید.

اگر کودک شما در مقطع ابتدایی است و احساس میکنید  کودک شما در صحیح خوانی، شناسایی حروف، سرعت و دقت خواندن و درک مطلب مشکل داشته و خطاهای پایدار در خواندن دارد.و یا  گاهی اعتراف می‌کند که کلمات را درهم می‌بیند و حروف را به صورت ثابت در صفحه نمی‌بیند‎.‎ یا اگر  در هجی کردن صحیح کلمات و دیکته آن، و در رعایت دستور زبان ضعف دارند. یا ممکن است دست خط بد، درشت نویسی، عدم رعایت خط زمینه، اشکال در فاصله گذاری، معکوس نویسی داشته باشند و در یک قطعه نوشتاری، یک کلمه مشابه را به طور متفاوت بنویسند. یا در شناسایی نمادهای اعداد، محاسبات عددی، درک مفاهیم مربوط به عملیات ریاضی، استدلال، شناسایی و ترسیم اشکال هندسی و مفاهیم مرتبط به آنها، و حل مسئله ضعیف هستند‎.‎ گر کودک شما در هنگام یادگیری اطلاعات از جمله حروف الفبا، اعداد، رنگ‌ها و شکل‌ها مشکل دارد، ممکن است مشکل در حافظه فعالش باشد. همچنین، اگر کودک شما به سختی اطلاعات را به خاطر بسپارد و به طور مداوم اطلاعات را فراموش کند، نشانه ضعف حافظه فعال می‌باشد. کودکانی که حافظه دیداری ضعیفی دارند، در مدرسه و تحصیل ، در مهارت‌ها و برخی فعالیت‌ها مثل شناسایی و حفظ کردن حروف و دیگر نمادهای متداولدیکته واژگان ناآشنا و استثنایی  خواندن و درک مطلب  شناختن علامت‌ها هنگام استفاده از ماشین‌حساب , حفظ کردن شماره تلفن‌ها.دچار شدن به حواس‌پرتی‌های بزرگتر دچار مشکل می شوند . در صورتی که شما مطمئن هستید که کودک شما با یکی از مشکلات بالا  روبرو است، بهترین راه برای تشخیص دادن آن مراجعه به متخصصین روان‌شناس و مشاوران تخصصی کودک (مراکز مشکلات یادگیری) است. آنها با استفاده از ابزار و تست‌های مختلف می‌توانند میزان و شدت ضعف حافظه فعال ، مشکلات اختلال یادگیری ، بیش فعالی و.... کودک شما را تشخیص دهند و درمان مناسب را توصیه کنند.

در بسیاری از خانواده‌ها هنوز مقایسه کودک با خواهر و برادر، همکلاسی یا «بچه مردم» روشی برای انگیزه دادن تلقی می‌شود: «ببین چقدر زودتر یاد گرفت»، «هم‌سن توئه ولی خودش همه کاراش رو انجام می‌ده». اما برای کودکی که با اختلال یادگیری، ADHD یا دشواری‌های توجه و پردازش درگیر است، این مقایسه معمولاً اطلاعات مفیدی به او نمی‌دهد؛ فقط یک پیام را در ذهن او پژواک می‌دهند: «تو از بقیه کمتری». تجربه مکرر شکست تحصیلی و مقایسه اجتماعی می‌تواند خودپنداره تحصیلی، خودکارآمدی و انگیزه کودک را به شدت تضعیف کند. کودک بیش از آنکه به فشار بیشتر نیاز داشته باشد، به این نیاز دارد که دشواری‌اش را درست بفهمند، پیشرفتش را ابتدا نسبت به خودش بسنجند و موفقیت‌های واقعی و کوچک او را ببینند. مقایسه ممکن است چند دقیقه کودک را وادار به تلاش بیشتر کند، اما اگر به قیمت شرمندگی دائمی کودک تمام شود، هزینه‌اش در آینده بسیار بیشتر از نتیجه‌ای است که در آن لحظه ممکن است بگیرید.

کودکی که بارها پاسخ اشتباه داده، اصلاح شده یا در برابر همکلاسی‌هایش احساس ضعف کرده است ممکن است حتی وقتی بخشی از پاسخ را می‌داند، سکوت اختیار کند. شکست‌های مکرر تحصیلی می‌توانند به اضطراب عملکرد و کاهش خودکارآمدی منجر شوند؛ یعنی کودک کم‌کم انتظارش این است که باز هم موفق نخواهد شد. کار متخصص فقط آموزش پاسخ درست به کودکان نیست. بخشی از مداخله صرف بازسازی تجربه موفقیت، تنظیم سطح دشواری و ایجاد موقعیتی است که کودک دوباره جرئت امتحان کردن پیدا کند.

خواندن یک توانایی یک بعدی نیست. کودک شما برای خواندن باید بتواند اصوات گفتار را تشخیص دهد، آن‌ها را با نشانه‌های نوشتاری مرتبط کند، واژه را رمزگشایی کند، به تدریج روان بخواند و همزمان معنای جمله را هم به یاد بسپارد. اختلال در یکی از این مراحل می‌تواند خواندن را کند و خسته‌کننده کند، حتی اگر توانایی استدلال یا دانش عمومی کودک شما کاملاً مناسب باشد. به همین دلیل، جمله‌هایی مثل «این که خیلی ساده است» یا «اینکه دیگه چیزی نیست» یا مقایسه سرعت خواندن کودکی مثلا با خواهر، برادر یا همکلاسی‌اش، اطلاعات مفیدی درباره توانایی واقعی او به شما نمی‌دهد. ارزیابی باید مشخص کند دشواری دقیقاً در کدام مؤلفه خواندن است. راهنماهای آموزشی هم مهارت‌های بنیادی خواندن را به مجموعه‌ای از مؤلفه‌های متمایز تقسیم می‌کنند که هرکدام قابل آموزش و تمرین هستند. هوش کودکتان را به واسطه اینکه کُند می‌خواند دست کم نگیرید، روان خواند یک مهارت چند بُعدی قابل آموزش است.

کودک شما ممکن است جمع و تفریق را حفظ کرده باشد اما هنوز نفهمد عدد چه چیزی را نمایندگی می‌کند؛ یا وقتی شکل سؤال کمی تغییر بکند، روش حل را نتواند دیگر به کار ببرد. در کمک به کودکانی که در ریاضی مشکل دارند، فقط تمرین‌های سنتی حساب و کتاب کافی نیستند. شواهد آموزشی از آموزش سیستماتیک، استفاده از اشیای واقعی و بازنمایی‌های دیداری و نیمه‌عینی، و آموزش دقیق زبان ریاضی را بهتر ارزیابی می‌کنند. بنابراین در خانه هم می‌توان پیش از رفتن به سراغ صفحه تمرین، با مهره، سکه، میوه، یا اشکال، مفهوم را دیدنی و قابل دستکاری کرد. کودک شما باید «چرایی» عملیات را بفهمد، نه اینکه فقط پاسخ‌ها را حفظ کند.

کودکی که بارها می‌شنود «حواستو جمع کن»، ممکن است خودش هم بداند که حواسش پرت می‌شود، اما نداند چگونه توجهش را مدیریت کند. شما با دستور مستقیم دادن نمی‌توانید به افزایش توجه و خودتنظیمی فرزندتان کمکی بکنید. می‌توان تکلیف را به مراحل کوتاه‌تری تقسیم کرد، محرک‌های مزاحم را کاهش داد، از نشانه‌های دیداری استفاده کرد، یک دستور را در هر نوبت ارائه داد و به کودک فرصت استراحت کوتاه و برنامه‌ریزی‌شده داد. مهارت‌های اجرایی، از جمله تمرکز، برنامه‌ریزی، تغییر توجه و نگهداری اطلاعات در ذهن، در طول رشد ساخته می‌شوند و محیط زندگی کودک می‌تواند این رشد را تسهیل کند یا آنکه آن را با رفتارهای نادرست برای کودک دشوار یا غیر ممکن کند.

در کودکان مبتلا به ADHD، درمان رفتاری فقط چیزی نیست که در اتاق متخصص یا مرکز اتفاق بیفتد. یکی از مؤثرترین مداخله‌گری‌ها، به‌ویژه در سنین پایین، این است که والدین خودشان یاد بگیرند چگونه رفتار مطلوب را روشن و واضح تعریف کنند، بازخورد سریع و مشخص بدهند، تقویت مثبت را درست به کار ببرند و قواعد حاکم بر خانه را برای فرزند قابل پیش‌بینی کنند. CDC آموزش والدین در مدیریت رفتار را برای کودکان کم‌سن مبتلا به ADHD از اصلی‌ترین مداخله‌ها می‌داند و برای کودکان زیر شش سال آن را خط اول درمان توصیه می‌کند. بنابراین آموزش والدین یک بخش حاشیه‌ایِ درمان نیست؛ در بسیاری از موارد خودِ خانه یکی از مهم‌ترین محیط‌های مداخله است.